یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

پاییز

بوی آمدنت را روى صورتم حس کردم روی شانه هایم و زیر یقه های بالا زده رو گردنم
صداى پایت را کنار قدم های خیسم میشنیدم
رنگ تو نارنجی بود، رنگ غروب، رنگ تنهایى
با آمدنت همه جا رنگ سکوت گرفت
با صدای پای تو گونه های سنگفرش خیابان تر شد
شاید آسمان را یاد خاطره ای انداختی
خاطره ای دور، گمشده پشت کوهی از فراموشی
بوی گذشته را میدهی بوی اولین نقاشی
قطره هایت پهنای آسمان را یاد میداد
جایگاهم روی لکه اى روی صفحه نقاشی کیهان

soofi ae
۰۲ آذر ۰۰:۳۳

مثل همیشه انقد قشنگ نوشتی:)واقعا دوست دارمش

پاسخ :

چشات قشنگه
Sepideh Adliepour
۳۰ آبان ۱۷:۳۴

بالاخره

مدت طولانی بود که ستاره اینجا خاموش شده بود، من یکی که از روشن شدنش حسابی ذوق زده شدم(:

+چرا فکر می کنید نارنجی رنگ تنهاییه؟

پاسخ :

همیشه انرژی بخش!
_ بنا بر استدلالات استقرایی و قیاسی، از اونجا که پاییز غمناک و عشقناک و تنهایی طوره و نارنجی هم هست پس احتمالا نارنجی هم رنگ تنهاییه!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie