یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

قطار شوالیه

۶ دیدگاه

سیزدهم آبان 1340
آن شب اتفاقی افتاد تا اتفاقی نیوفتد.

- ممکن است این داستان واقعی باشد.

جوک بی معنی

۵ دیدگاه

همانطور که جوک ها بی معنی میشن وقتی نفهمیممشون، زندگی هم بی معنی میشه وقتی نفهمیمش.

پشت پلک هایم

۶ دیدگاه

از پنجره به بیرون که نگاه میکنم دیوار سیمانى پشت ساختمان روبرویى رامیبینم.

روى دیوار سیمانى پشت ساختمان روبرویى، شب را میبینم.

رنگ شب، آبى پررنگ سردی است و من آنقدر به کنج این تاریکى نگاه کرده ام که چشمانم به سکوت عادت دارد.

نمیدانم تا به حال جایى بوده اى که ندانى چشمانت باز است یا بسته اما در این نقطه از سیاهى، تصاویر پشت پرده ذهنت را میبینى.

مطمئن نیستم پشت پلک هایم را میدیدم یا دیوار سیمانى پشت ساختمان روبرویى

روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie