یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

لبه ی قرن

میخواهم درباره یک قرن صحبت کنم. قرنی که گذشت. روزها و ساعت هایی که وقت سال نو به آن فکر میکنیم.
دلم میخواهد یادآوری کنم وقت قرن نو هم باید به سال ها و دهه های پی رو فکر کنیم و به سده ای که گذشت.
نامه ای به یادگار میگذارم برای قرن بعد.
اگر چیزی به یاد دارید بگید.

اینجا ساعت هفت صبح اواسط ماه نهم سال، به یاد همه سال نو هایی که برای باقی روزهایش برنامه ریزی میکردم می­افتم؛ به یاد حسرت هایی که وقت نگاه کردن به روزهای گذشته و کارهایی که باید میکردم و نکردم می­افتم.
به یاد حس خوب جمله های سال نو. جمله های امیدبخش وقت سال نو، از اون جمله ها که میگه: میدونم امسال سال خوبیه!

همه اتفاق ها قرار است مدتی بعد پیش بیاید. یک دقیقه دیگر قرار است یک نوشیدنی خوب بخورم، یک ساعت بعد قرار است یک موسیقی خوب گوش کنم، یک روز دیگر قرار است شروع کنم به خواندن درسهایم، یک هفته دیگر قرار است ورزشی را شروع کنم، یک ماه دیگر قرار است کار بزرگتری انجام دهم، فصل بعد قرار است شروع تازه برای برنامه هایم باشد و یک سال بعد باید برای همه کارهایی که میشود در یک سال انجام داد برنامه ریزی کنم و خود را در بهترین شرایط تصور کنم و تلاش کنم تا به بهترین نتیجه برسم.

زمان بدون توجه به اینکه تو کارت را کردی یا نه در گذر است و حتی ثانیه ای هم برای تو توقف نمیکند. مثل معشوقه ای که هیچوقت نمیشود بهش دست یافت و حتی وقتی صدایش هم می­زنی، نگاهت نمیکند.
تو هم یا مثل عاشق دیوانه ای به دنبالش می­روی یا مثل دل­شکسته ای گوشه ای مینشینی و درحالی که رفتنش را نگاه می­کنی، به از دست رفته هایت فکر می­کنی.

حالا، اینجا، در لبه ی قرن ایستاده ام و به صد سالی که گذشت نگاه میکنم.
باید از مارتین کلپروث و انریکو فرمی برای تلاش­هایی که در حوزه اتم و شکافت هسته های داشتند متشکر باشیم. بعدش هم که چند وقتی مشغول سرگرمی­ های هیتلر و موسولینی و هیروهو بودیم که خب همیشه قلدرها یک دوره قدرت دارند و بعدش چند تایی قلدر دیگه می­آیند. اینجا بود که استالین و روزولت و دوگل و کای­شک و چرچیل هم خودی نشون دادند. اخرش هم ترومن خسته شد و زد زیر میز بازی و کاری کرد که امروز نیاز داشته باشیم برای آرزو ها و صلح، درنای کاغذی بسازیم. بعدش هم که سازمان ملل و حقوق بشرش و بعدش هم جنگ سرد و به قول جورج اورول:

با نگریستن به کل جهان، برای دهه‌های فراوان حرکت نه به سوی آنارشیسم بلکه به سوی تجدید بردگی بوده است... نظریه جیمز برنهام بسیار مورد بحث قرار واقع شده اما هنوز عده کمی پیامدهای ایدئولوژیک آن را در نظر گرفته‌اند که آن نوعی جهان بینی، نوعی اعتقاد، نوعی ساختار اجتماعی است که به احتمال زیاد بر کشوری غالب خواهد شد و آن کشور به ناگاه غیر قابل تسخیر می‌شود و در نوعی حالت «جنگ سرد» دائمی با همسایگانش به سر خواهد برد.

بعدش هم که عرب­ ها و یهودی ها شروع کردند به بازی و بعدش هم که ویتنام.
از این بچه بازی های قلدرها که بگذریم، گاگارین هم سفری رفت که یه مقدار حواسمان را به بالای سرمان بیشتر جلب کرد بعدش هم که نیل آرمسترانگ برای اینکه عقب نمونه بلند شد و رفت ماه! انقدر سریع اتفاق افتاد و برای خیلی ها دور از انتظار بود که هنوز هم به واقعی بودنش شک می­کنند. یه سری هم به تهران زد تا برامون از خاطرات سفرش بگه. بعدش هم که مسلمان ها بعد از مدت ها بالاخره به آرزوشون و تشکیل یک سیستم اسلامی در ایران رسیدن و کلی حرف و جنجال و داستان سیاسی! بعدش هم که یه مقداری مشغول دو تا هواپیما و دو تا برج شدیم و بعدش هم هشت سالی مشغول بازی چند تا قلدر دیگه بودیم. از اینجا به بعدش بیشتر مشغول خاورمیانه بودیم. اسرائیلی ها و غزه، بمب گذاری ها و داعش و... جنگ های سیاسی قلدرهای خنده دار!
شاید جالب باشه بدونید که امروز که سال هزار سیصد و نود و نه شمسی هست و درگیر همه­ گیری کرونا در سطح زمین هستیم، دقیق یک قرن پیش، آنفولانزای اسپانیایی بود که امان از مردم بریده بود. و آمار مبتلاها و مرگ و میرها هم بماند...
از قحطی ها و بلایای طبیعی هم نمیگم!

بین همه اینها از پیشرفت ها هم باید گفت، مثلا نیپکو اگر از قرن پیش به امروز می­آمد و می­دید که من از چه وسیله ای برای نوشتن این متن استفاده میکنم، صحنه جالبی میشد.
طی همین یک قرن اخیر و نه اینطور که همه قرن را مشغولش باشیم، اتفاقاتی در مورد تکنولوژی افتاد که دیگر نمیشود فیلم کاملا تخیلی ساخت و هرچیز تخیلی را دیگر کنارش یک علمی هم قرار میدیم و باور داریم که ممکن است و اگر در قرن پیش رو چند تایی هم تمدن و موجودات فضایی پیدا کنیم، دیگر ژانر سری فیلم های جنگ ستارگان را باید به درام و تاریخی و پژوهشی تغییر بدیم!
درباره هنر هم خیلی حرف ها هست که باید زد. از موسیقی و نقاشی باید گفت. از کتاب ها و رمان ها باید گفت، از سینما و فیلم ها و رسانه های تصویری باید گفت، از اینترنت باید گفت، باید از همه علوم جدیدی که روی زندگی انسان ها تاثیرگذار بودند گفت. از روانشناسی، ژنتیک، روباتیک و ...

یاد مادر هم باید بود. طبیعت، مادر همه ما.
محیط زیستی که طی همین قرنی که گذشت، با تغییرات زیادی روبرو بود و این تغییر، برای انسان ها خوب نیست. وقتی از محیط زیست حرف میزنیم، باید به معنی کلمه ای که میگیم بیشتر از عادت دقت کنیم. یعنی "محیط زیست" در حقیقت دو کلمه است که آنقدر شنیدیمش که دیگر بر حسب عادت خیلی وقت ها معنایش را با طبیعت یکی میدونیم. در حالی معنی اش محیط و محدوده و جایگاهی است که برای زیستن و بقای ما مناسب و کارآمد است. حالا وقتی میگیم محیط زیست را نابود میکنیم، به معنی این نیست که طبیعت را نابود میکنیم، بلکه به معنی این است که داریم خانه و اتاق خواب خودمون را به آتش میکشیم!
وگرنه زمین و طبیعت که خیلی قبل از بودنه ما بوده و بعد از ما هم خواهد بود.

توی گوشم شنیدم فرزندان قرن چهاردهم، برای قرن بعد چه برنامه ای دارید؟

Dreamer
۲۴ آذر ۲۱:۲۵

به عنوان "بازمانده قرن اخیر" امید دارم به فردایی که توش بیشتر از قبل با "طبیعت" دوست بشم و همچنین بیشتر باعث افتخار خودم باشم:)) چون حتما دلیلی داشته که بازمانده ایم:)

پاسخ :

دلایل خوبی برای زندگی هستن اینها
Nastaran
۱۳ آذر ۱۸:۲۶

مروری بر زندگی خویش و اصلاحاتی برای آینده.

یه نوع بیداری ❤️

 

پاسخ :

امیدوارم قرن بعد با اصلاحات و رشد همراه باشه
نه سقوط و ابتذال
soofi ae
۱۱ آذر ۱۳:۲۳

من اولین نفرا فروید ویونگ وادلر و...اومد توذهنم

چون به نوعی استارت روانشناسی رو زدن

پاسخ :

فکر کنم به این خاطره که رشتت روانشناسیه :)
soofi ae
۱۰ آذر ۱۹:۴۹

قلمت رو دوستدارم!

همیشه خوب نوشتی..اما بیشتر ازهمه بایدبگم جوری مینویسی که ذهن ادم رو روشن میکنی 

باعث میشی به فکر بیوفتم وبیشتر فکرکنم..

راستش اول یاد ادم های قرن گذشته افتادم چه کسایی بودن برای خودشون:)

و اما جالب تر بچه های نسل بعدی 

فکر بهش جذابه  که چه نابغه های جدیدی قراره تو قرن جدید بیان:)))

پاسخ :

اوم
آره
ولی بیشتر از نابغه ها، از قلدرها و خرابکاری ها گفتم
نابغه هاى قرن اخیر با تو😬
توکــا (:
۱۰ آذر ۱۷:۱۶

قفل کرده ام با خوندنش بسیار بسیار زیبا نوشته شده ⚘

پاسخ :

لطف دارید شما

M.D
۰۹ آذر ۱۳:۲۱

قشنگ بود یادم افتاد که120 روز دیگه وارد قرن جدید میشم امید که واقعا قرن خوبی رو شروع کنیم❤

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie