یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

قطار شوالیه

۶ دیدگاه

سیزدهم آبان 1340
آن شب اتفاقی افتاد تا اتفاقی نیوفتد.

- ممکن است این داستان واقعی باشد.

هیچ پدیده ای اخلاقی نیست

۸ دیدگاه

در مورد بعضی کلمات باید بیشتر فکر کرد! وقتی دقیق تر فکر میکنی تازه متوجه میشی که چیز زیادی از اون مفهوم نمیدونستی.
انسانیت، میتونید توی یک جمله تعریفش کنید؟ جمله ای بگید تا بشه خوب درکش کرد؟

علت فکر کردن به "انسانیت" را اینجا گفته ام.

چرا من اینگونه هشیارم و آیا من یک سرنوشتم

۲ دیدگاه

به بهانه بودنم، با خودم فکر کردم بد نباشد یک نگاهی به خودم و آنچه که واقعا هستم بیاندازم. آنچه که واقعا شده ام و آنچه که احتمالا خواهم شد!
بی ربط نیست اگر بگویم آنچه که بر من گذشت، باعث این شد که هستم. شرط و شروط های ژنی را هم اگر بخواهیم در نظر بگیریم، آنها هم ریشه در گذشته دارند و تمام اهداف و آرمان هایی که برای آینده ام میسازم هم از آنچه که الان فکر میکنم نشات میگیرد و آنچه تفکر امروز مرا شکل داده هم که ناشی از گذشته است!
پس احتمالا باید بگم من کاملا ناشی از گذشته ام.

بودن

۴ دیدگاه

شنیدیم
بودن یا نبودن مسئله این است.
البته فقط تا همین جا!

ده روزی از تولدم میگذره. دوست داشتم روز تولدم تنها باشم و پاشم صبح زود برم سمت مادرم. منظورم از مادر، همون مادر سبزینه پوشه که به همه ما زیست بخشیده.

روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie