یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

دیروز فردا

نفس نفس میزد
با سرعت به دنبالش میدوید.
ھرچه سریعتر میدویید اون ھم سرعتش رو بیشتر میکرد.
بین جمعیت گیج شده بود.
فقط تلاش میکرد نه عقب بیوفته نه گمش کنه.
اصلا نمیدونست چرا
فقط یک چیزی از درونش میگفت ولش نکن
بین ای ھیاھوو ھیجان توی ھمین فکر ھا بود
که توی شلوغی به چیزی خورد و زمین افتاد
چند ثانیه نگذشت
دید فردی با سرعت به سمتش میاد
حس خوبی درباره اش نداشت
یک حس شبیه احساسی که به فرد قبلی داشت
دلیل این رو ھم نمیدونست
فقط میخواست ازش فرار کنه و به سمت ھدف قبلیش بره
نزدیک تر که شد
چیز عجیبی دید
خودش بود
شاید خودش کمی قبل تر

Sepideh Adliepour
۰۲ تیر ۱۶:۱۵
عام
می دونید من فک می کنم این شخصیت یه آدم رو می رسونه
اگه فردی باشی که زندگیت رو به اصلاح باشه و با گذشت هر روز نکات منفی‌ رو برطرف کنی حتی شاید بعد از چند مدت از خود قبلیت متنفر بشی
ولی اگه زندگی روی یه روال دیگه باشه مثلا احساس کنی که کاش بزرگ نمی شدم یا چرا الان اینجام و نمیتونم این لحظه رو تحمل کنم دل آدم برای شخصیت قبلیش خب تنگ میشه و اون آدمی که در گذشته بوده همراه با اون امکانات و هرچی که داشته
و به طور کلی من فکر می کنم احساس آدم به گذشتش به شخصیت کنونی و اوضاع زندگی خود آدم برمی گرده!

پاسخ :

و یک چرخه دائمی تاثیر بین گذشته و حال و آینده
Soofi
۱۰ خرداد ۱۷:۳۱
شاید همه ما با برخورد به خود قبلی
ازش فرار کنیم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie