یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

خاطرت صدا ندارد

چشمانت در خاطرم ماند
انگشت هایت میان انگشت هایم
طعم بوسه هایت
بوى زندگی میدادی
رفتی
اما تو را یادم هست
هنوز سرشار از تو ام
در خاطراتم بودن هایت را مرور میکنم
همه نگاه هایت را
همه حرکاتت را
همه بودنت را
اما جایی نیستی
آری
خاطرات صدا ندارند
صدایت یادم انداخت نیستی
جای خالی صدایت را شاید گیتار چوبی قدیمی پر کند
اما جای خالی چشمانت...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie