یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

حیاط مدرسه

۲ دیدگاه

یاد حیاط مدرسه افتادم.

فکرش را بکن یک محوطه باز که تعداد زیادی از دانش آموز های هم سن و سال خودت اطرافت رو پر کردن. همیشه سر و صدا و شلوغی هاشون بود. همیشه درباره موضوع بوفه مدرسه و خوراکی خوردن ها حرف زدیم.
درباره بازی هایی که انجام میشد هم حرف زدیم.

چیزی که باعث شد دربارش بنویسم، یک جریان بزرگ از تفکر و بستر همراهی بود که فکر نمیکنم دیگه جایی بشه تجربه اش کرد.

روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie