یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

ملخ ها

۴ دیدگاه

میخواهم غمگین باشم

شبانگاه

زیر نورماه کامل

درمزرعه

میان هجوم ملخ ها

برقصم

به هیچ نیاندیشم

به رفتنت

به آمدنت

به بودن و نبودن

اگر میشد هرشب پیش از خواب

گلوله اى بر سر خود شلیک میکردم

شاید فردا جایى دیگر بودم

دور از این ملخ ها

آتش میزنم

مزرعه، ملخ ها و من

روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie