یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

چرا من اینگونه هشیارم و آیا من یک سرنوشتم

۲ دیدگاه

به بهانه بودنم، با خودم فکر کردم بد نباشد یک نگاهی به خودم و آنچه که واقعا هستم بیاندازم. آنچه که واقعا شده ام و آنچه که احتمالا خواهم شد!
بی ربط نیست اگر بگویم آنچه که بر من گذشت، باعث این شد که هستم. شرط و شروط های ژنی را هم اگر بخواهیم در نظر بگیریم، آنها هم ریشه در گذشته دارند و تمام اهداف و آرمان هایی که برای آینده ام میسازم هم از آنچه که الان فکر میکنم نشات میگیرد و آنچه تفکر امروز مرا شکل داده هم که ناشی از گذشته است!
پس احتمالا باید بگم من کاملا ناشی از گذشته ام.

بودن

۴ دیدگاه

شنیدیم
بودن یا نبودن مسئله این است.
البته فقط تا همین جا!

ده روزی از تولدم میگذره. دوست داشتم روز تولدم تنها باشم و پاشم صبح زود برم سمت مادرم. منظورم از مادر، همون مادر سبزینه پوشه که به همه ما زیست بخشیده.

روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie