یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

آیا رازی در کار است

بعد از مدت ها شنیدن و فرار کردن از قانون جذب و تمام مسائل مرتبط با این تفکر، بالاخره سر یکی از کلاس های دانشگاه مجبور شدم تا پوست و استخوان این تفکر را برانداز کنم تا بتوانم نقدی قابل برایش داشته باشم تا تکلیف خودم را با این رویکرد عامه پسند روشن کنم. اصلا این فرار از اولش هم بی معنی بود. (به عنوان دانشجوی روانشناسی ناگزیر باید این شاخه ی شبه علم را هم لمس میکردی)

هرچند دوست داشتم خیلی بیشتر درباره اش حرف بزنم. اما خب کمبود زمان همیشه مانع این جست و خیز های افکارم حول موضوعات میشه!
فردا قرار است این برداشت شخصی را سر کلاس ارائه بدم.
نگید من پیشنهادش کردم، اما من از اینجا دیدمش: فیلم راز

نمیدانم بگویم چرندیات محض یا بگویم نیاز بشر امروز برای ادامه زندگی.

فیلم در ابتدا سعی دارد مخاطب را سریع با خود همراه کند و در همان چند دقیقه ابتدایی، راوی داستانی را از زندگی شخصی و سخت خود بیان میکند و ناگهان همه چیز به سرعت اتفاق می افتد!
تصویرسازی ها و ساخت فضایی وهم انگیز برای جذب کردن مخاطب و ایجاد سوال در ذهن وی که "واقعا این چه رازی است که اینقدر اهمیت داشت؟" فضایی کهن و تاریخی ایجاد شده در فیلم که قصد دارد از این طریق این موضوع را بسیار قدیمی و ریشه دار نشان دهد. در ادامه نیز اسامی افراد سرشناسی چون افلاطون و بتهوون و انیشتین، از دوره های مختلف تاریخی بیان میشود تا در همان ابتدا به شما این موضوع را یاداور شود که تمام افراد بزرگ و مشهور با کمک این مفهوم، به این موفقیت و شهرت رسیده اند.

در ادامه شما در برابر افرادی با موقعیت های شغلی مهم مثل فیلسوف، متخصص علوم متافیزیک و ... قرار میگیرید که شما را در موقعیتی قرار میدهد که مجبور به پذیرفتن این مسئله باشید. چرا که قطعا این افراد با این موقعیت، قطعا از شما بیشتر میدانند. (شما که نمیتوانید بگویید دکترتان اشتباه میگوید، مجبورید به او اعتماد کنید!)

این افراد از شما سوال میکنند که چه میخواهید؟ اینجا نقطه ایست که برای شما یک امید ایجاد میشود. عطش و امیدی که به شما میگوید اگر پیروی کنی نتیجه خواهد داد.
فیلمی که با ظاهر مستندگونه ساخته شده تا خود را در غالب یک علم نشان دهد.

در طول فیلم داستان های کوتاهی بیان میشود. برای مثال مردی که با همکارانش مشکل داشت و در خیابان با رهگذر ها زیر فشار بود و مردم آزارش میدادند و برنامه کمدی اجرا میکرد اما مورد تمسخر قرار می­گرفت. و در ادامه فقط با تغییر طرز تفکر فرد ناکهان همه شرایط تغییر کرد! فقط طی چند هفته و در واقع نه به شکلی که این فرد حقیقتا کاری انجام داده باشد بلکه فقط فکر کرد و همکارانش به جای دیگری منتقل شدند، او تنها فکر کرد و دیگر مزاحمی در خیابان نبود!
سوال اینجاست که این داستان واقعی است؟ چرا؟ و چطور؟ بر اساس چه مدارک و آزمایش ها و نتایج علمی این مسائل بیان شده است؟ سوال هایی که تا انتهای فیلم بدون پاسخ میماند. این سوال مهم که واقعا نتایج آزماش شده این اثر کجاست و منبع و مدرک علمی این داستان ها چیست؟

فیزیکدانان و پروفسور های متعدد داخل فیلم که گاه با تاکید برا این موضوع که ما نمیخواهیم از مسئله ای پوچ صحبت کنیم، بلکه داریم درباره مسئله ای اساسی و مهم صحبت میکنیم، سعی دارند تا هر لحظه شمارا از این پرسیدن سوال بازدارند. برای مثال همان اوایل فیلم پروفسور "فرد الن ولف" با تخصص در فیزیک کوانتوم به شما میگوید:
من نمیخوام یه چیزی بگم در مورد تفکر امیدوارانه یا دیوانگی خیالی، من میخوام براتون از یک مفهوم اساسی تر و عمیق تر صحبت کنم! فیزیک کوانتوم داره به این نتیجه میرسه (یعنی هنوز نرسیده و امیداورند که برسه) که شما نمیتونید جهانی رو داشته باشید بدون اینکه ذهن رو با اون تلفیق کنید.
در ادامه
آقای باب پروکتور فیلسوف در تایید این حرف بیان میکند:
حالا اگر شما این را درک نمیکنید دلیلی ندارد که ردش کنید!

خب شما اینجا در برابر یک فیزیکدان کوانتوم و فیلسوف چه چیزی دارید بگویید؟

جایی هم جک کنفیلد نویسنده ادعا میکند: حرکات ضد جنگ، جنگ تولید میکنن و حرکات ضد مواد مخدر باعث بیشتر شدن مواد مخدر میشن!  (واقعا)
چرا؟ بر اساس چه آماری چنین مثال هایی زده میشه؟

اینکه شما تفکر مثبت داشته باشید خیلی خوب است. اصلا لازم است تا شما نکات مثبت زندگی و رخداد ها را ببینید تا بتوانید بهترین راه و مسیر را انتخاب کنید. شاید طرفداران این فیلم بگویند که "راز" سعی دارد تا شما نیمه پر لیوان را ببینید. اما در واقع "راز" بیان میکند که اگر لیوان شما خالی است، به این خاطر است که فکر میکنید خالی است. کافی است چشمانتان را ببندید و فکر کنید لیوانتان پر است. وقتی چشم هایتان را باز کنید، میبینید که لیوانتان پر شده است.

قصد دارم نکته ای را یاداور شوم.
انسان ها با عبور از افسانه ها و دوران اساطیری، به روشی برای تفکر و سبک زندگی خود دست یافتند تا به رشد و کمال برسند. این روش زندگی را دین نامیدیم. پس از مدتی، این جامعه سنتی با علوم جدید زیست شناسی و فسلفه جدید و عصر ماشین و تکنولوژی روبرو شد و وارد دوران مدرن شد. اینجا انسان با کنار زدن خدا و تمام باور های مذهبی سنتی خویش، با آغوش باز عصر ماشینی و مدرنیته را میپذیرد. اما به مرور زمان خلا وجود نیرویی ماورایی برای کنترل آنچه هنوز در کنترل ما نیست احساس میشود. در دوران پست مدرن، با بازگشت معنویات به زندگی انسان روبرو می­شویم. معنویاتی که انسان امروزی با عبور از آن سبک سنتی و تجربه عصر مدرن، دیگر پذیرای آن خدای گذشته نیست. بلکه نیاز به خدایی دارد که از او انتظارات کمتری داشته باشد و آنطور که میبینیم، معنویات در دوران جدید به شکل های متفاوتی چون اخلاقیات و مفاهیمی درباره ذات انسان ظاهر میشود.
همچنان که در این فیلم میبینم به کمک علم سعی در بازگرداندن این معنویات در غالب مفاهیم انرژی و قوانین جذب است. روانشناسان و جامعه شناسان، امروز جایگاهی شبیه رهبران مذهبی گذشته را دارند، برای انسان ها برنامه ریزی میکنند و روش های بهتری برای زیستن انسان به آنها ارائه میدهند تا به کمال خود برسند.

ادامه دارد...

           

                                                                                                                                    ع.پوریان

میماجیل ‌‌
۱۵ دی ۰۰:۳۴

من از گپ زدن خوش‌م می‌آد :)

اقای ‌ میم
۱۴ دی ۲۲:۴۶

فکر می‌کنم:) 

اقای ‌ میم
۱۴ دی ۱۹:۳۲

چیزی که من درباره قانون جذب متوجه شدم اینه که وجود داره اما کلی کتاب در این باره نوشته شده که با قانون جذب متفاوته و عقاید انحرافی بهش اضافه شده مثل چیزی که ما تو فیلم راز میبینیم.

پاسخ :

هوم...
دقیقا.
یکى از دلایل بزرگى که باعث کنار گذاشته شدنش توی خیلی از موقعیت ها و بحث های علمی میشه، دقیقا همین مسائلى هست که گاه به شکل خرافه یا بسیار غلو شده کنارش قرار گرفته.

-غلو شده را درست نوشتم؟! :)
میماجیل ‌‌
۱۳ دی ۱۲:۳۳

مسئله من به شخصه اینه که نمی‌تونم تفکر مثبتی درمورد زنده‌گی داشته باشم. حالا چه به این چیزا باور داشته باشم، چه نه.

پاسخ :

میخوام بعدا باهم گپ بزنیم.
میماجیل ‌‌
۱۳ دی ۰۱:۴۳

سلام.

من به شخصه هیچ‌وقت سر درنیوردم که این چیزهایی که درمورد اینا می‌گن درسته یا غلطه یا چیه!

مشتاق بخش‌های بعدی!

پاسخ :


تا هنوز داغ بحثم!
یک ساعت هم از مصاحبت با استادم نمیگذره و خب حرف درباره اش زیاد دارم که مینویسم بعد تر...
.
اما خلاصه اش اینکه آقا عوارض که نداره! شما تفکر مثبت را سرلوحه زندگیت قرار بده تا حالا بقیه اش را بگم :)
soofi ae
۱۲ دی ۲۱:۳۴

من که بازم میگم براوو

خیلی خوب حالات ونکات ریز رو تحلیل کردی

چیزایی ک ادم وقتی کلی نگاه میکنه توجه بهشون نمیکنه درحالی که همینا باعث باور میشن!!

مثلا جمله هاشون

سریع صحبت کردن

ایجاد یه سوال مداوم

درکل مث همیشه خوب هیچکس مث تو نمیتونست اینجوری تحلیلش کنه:)🌱

پاسخ :

شما که مثل همیشه لطف داری :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie