یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

قیلوله

نادانی لذت بسیار دارد.
مادامی که از هیچ، به معنای واقعی از هیچ چیز آگاهی نداریم، راحت تر میتوانیم از بودنمان لذت ببریم. چرا که این زندگی ناآگاهانه، همان زیستن بی دغدغه و غریزی است که هرگونه رفع نیاز اولیه، موجب خشنودی و لذت در ما میشود. هر غذایی لذیذ و هر آبی گوارا و دلچسب مینماید. حال اگر کمترین آگاهی از همان غذا و چگونگی غذا شدنش بدانیم و حتی بیشتر، بدانیم باید چطور باشد تا آن را خوب یا بد بخوانیم، همینجاست که درگیر چطور بودن و چطور نبودنش خواهیم شد و دیگر هر غذایی را دلپذیر نمیشماریم چرا که دیگر همه نیاز های مارا برآورده نمیکند.  و دانش به آنکه غذایی لذیذ تر  و با کیفیت تر در جای دیگری از همین شهر طبخ میشود، مارا بر این میدارد تا این را دور انداخته و آن را طلب کنیم. و البته در راه دستیابی به آن، چه کارها که نخواهیم کرد!

تصور کنید علمی از علوم پیدا کنید.
نه علمی خاص، بلکه صرفا تمام علم! نه آنکه جرعه ای از علم زیست شناسی به دست آورید و یا علومی این چنین. بلکه لحظه ای بدانید که علومی هست که هیچ از آن نمیدانید. لحظه ای که با تمام وجود خود احساس کنید که از اقیانوسی از دانش که باید بدانید، تنها قطره ای ناچیز  به دست آورده اید. به راستی که علم به نادانی، خود بزرگترین قدم برای سفر کردن در این اقیانوس است.

آن روز که دانستم هیچ نمیدانم، چون آنان که به افیون مینشینند، در ذهن آشفتگی بسیار یافته ام و دائما در پی یافتن آن هستم که نمیدانم چیست. هر چه بیشتر کاوش کردم، جای آنکه احساس کنم بخشی از آن دانش عظیم را کسب کرده ام، جهان آن دانش برایم بزرگ تر شد. گویی تنها چیزی که به دست می آمد، علم به نادانی بیشتر است و البته اعتیاد بیشتر به دانستن.
حقیقتا راه بازگشتی نیست. به دفعات آرزو کرده ام تا چون قبل، خواب بر چشمان بیاید و از این بیداری مداوم که در این خستگی، دشوار است ادراک آن چیز که میبینم، رهایی یابم. چرا که این بیداری، نه از سر دانش و علم به موضوع، بلکه تنها از شامل دیدن و شنیدن موضوع است. آنچنان که گویی فردی در خواب بوده و با صدایی از خواب پریده است. هیچ از موقعیت شناختی ندارد اما میداند چیزی سرجایش نیست. میداند که هشیاری اش ناقص است و باید از این مرحله عبور کند.
حقیقتا در همان مرحله ام. لحظاتی پس از بیدار شدن از خوابی سنگین، با چشم هایی نیمه باز و رفتاری سرشار از منگی و ناآگاهی، نمیدانم چه آب سردی باید به این صورت خواب آلود پاشید تا کاملا هشیار شود. همین حین نباید تمایل به دوباره خوابیدن را هم نادیده گرفت. که الحق برخی چه رندانه در میان این خواب و بیداری غوطه ورند و چه آسوده برخی در آن خواب ناز به سر میبرند و توپ هم تکانشان نمیدهد.

وهم آنجاست جهانی را که هدایت گرانش خواب اند.

هرچه گویم کم و ناچیز و تکرار خرابکارانه است چرا که پیش از ما تمام آن را به کمال در شعر و ادبیات آورده اند. لاجرم از همان در نوشتن تغذیه میکنم.

آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند
آگاه نمایید که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند

 یا کاملتر در کتاب معراج السعاده ملا احمد نراقی

آن کس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آن کس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آن کس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند

soofi ae
۲۸ شهریور ۱۹:۵۸

آن کس که نداند وبخواهد که بداندجان وتن خود را ز جهالت برهاند

 

پاسخ :

هوم خوبه خوبه بدون بدون!
soofi ae
۲۸ شهریور ۱۷:۳۹

فقط اون بیت آخر..😅

.

الان میدونم که توی کدوم مرحله ام..

پاسخ :

کدوم؟
Haa Med
۲۸ شهریور ۱۶:۳۱

کاشه هیچ وقت هیچ چیزی نمیدونستم مخصوصاً در مورد خودم.

😐

پاسخ :

خب بدون!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie