یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

غلام خیاط

چای سیاه پررنگش را تمام کرد و سیگارش را روشن کرد. هیچوقت نفهمیدم بعد از چای، سیگار میچسبد یا بعد از سیگار، چای؛ به هر حال هر دو امر در جریان بود. پشت چرخ خیاطی اش نشسته بود و به یک نقطه از دیوار مغازه اش خیره نگاه میکرد، صدای گوینده خبر از تلوزیون کوچک 14 اینچ که بالای مغازه کوچکش وصل کرده بود می آمد.

- آغاز احداث هفده پردیس سینمایی در شهرهای فاقد سینما در جهت افزایش تماشاگران و بالا بردن فرهنگ جامعه...
سرم را برگرداندم به سمتش و با پوزخندی گفتم: اینها اصلا نمیدونن مردم سینما نمیرن! اصلا همین هزینه هارو میدادن چند تا فیلم درست حسابی میساختن، مراجعه به سینما هم بیشتر میشد. مشکل فرهنگ جامعه ما که اصلا سینما نیست، مردم کتاب نمیخونن اصلا سینمامون مگه فیلم فاخری هم میسازه که باهاش بخواد فرهنگ جامعه...

وسط حرفم میپره و میگه: تا به حال دقت کردی که انسان چرا زنده اس؟
-منظورت رو نمیفهمم.

به تکه پارچه های روی میز کارش اشاره کرد و گفت: این تیکه پارچه هارو ببین؛ یه مشت پارچه است که همینطوری برای کسی ارزش خاصی نداره. تا همین جا که رسیده کلی راه گذرونده پنبه بوده و نخ شده و بعد که شکل پارچه گرفته رنگ شده و کلی کار دیگه تا همین جا برسه. اینجا هم که رسید تکه تکه های مختلف میبرمش و اون تکه هارو به هم وصل میکنم تا شبیه بشه به چیزی که بهش میگیم لباس. لباسی که شکلش، شکل اندام انسان است. واقعا انسان چه نیازی به لباس داره؟ ما همیشه سعی کردیم خودمون رو از اصل و طبیعت خودمون دور کنیم و نه، شاید به جای اینکه خودمون رو با شرایط طبیعت سازگار کنیم، طبیعت رو با خودمون سازگار کنیم. ما تمام قوانین طبیعت را زیرپا گذاشتیم تا شاید زندگی بهتری داشته باشیم. درحالی که با تمام این مسائل کوچکی که برای بهتر شدن زندگی ایجاد کردیم، یک دغدغه به تمام دغدغه های اصلی زندگی خودمون اضافه کردیم. من بهت میگم که یه شامپانزه، از من و تو زندگی خیلی بهتری داره.
برای همین لباسی که به تن داری، خیلی افراد دغدغه داشتن. از دغدغه مشکل کم آبی که کشاورز در مزرعه پنبه اش دارد بگیر تا دغدغه و درگیری ذهنی که موقع تن زدن لباس داری تا مطمئن بشی اندازه ات هست یا نه!
درب مغازه با یک صدای ناله ای باز میشود و مردی داخل میشود و میگوید: سلام، این شلوار ما آماده شد؟
آخرین نفس را از سیگارش میگیردم و ته مانده سیگارش را در همان لیوان چای خاموش میکند و با لبخند میگوید: تازه وقتی مطمئن شدی اندازه ات هست، وقتی میری پیش دوستات بعضی ها خوششون میاد و بعضی ها نه.

Sepideh Adliepour
۲۹ خرداد ۱۴:۵۹

الان یه سوال برای من پیش اومد

شما فکر می کنید که نمیشه یک نفر هم به سمت و سوی این روند بهتر کردن زندگی با اضافه کردن یا کاستن چیز ها بره و هم دغدغه ای نداشته باشه؟

پاسخ :

البته که باید در تعریف "بهتر کردن زندگی" به یک نتیجه برابر برسیم،، اما خب دغدغه ها میتونن خوب هم باشن. اما خب وجود دارن دیگه! 
هاشم کوچیکه
۰۲ خرداد ۰۱:۵۷

اونجایی که گفته شد شامپانزه از ما بهتره چون درگیری انتخاب لباس نداره رو مخالفم؛ اونجایی که در جواب «soofi ae» هم گفتی اینا تعاریفیه که بعدش به وجود اومده رو هم مخالفم.

اساسا (ضمن این ژست‌های خفن چرت‌گویی، کپی کتابای داروین پسند) آدمی به ذوق و خوشی زنده است و این ذوق قبل این که لباس رو انسان استفاده کنه هم موجود بوده، حتی قبل تر از این که انسان بیاد وسط هم توسط دیگر موجودات (به عنوان یک وسیله برای عنوان برتری و پیدا کردن جفت بهتر به هدف بقا با احتمال بیشتر) استفاده می‌شده؛ یعنی می‌خوام بگم ما عین تکامل در راستا حقانیت خالق هستیم و همین زجر برای لباس خودش مهر اثباتیه برای این حرف.

پاسخ :

هوم...!
خب موضوع تکاملی شد پس از اینجا شروع کنیم که هدف از بروز دادن برتری و جلب رضایت جفت و ... تولید مثله و هدف از اون هم طبعا بقاست.
انسان به عنوان موجودی که از خلاقیت و تفکر احتمالا مقدارى بهره بیشتری برده، نسبت به موقعیت طبیعتا از شیوه های پیشرفته تری برای ابراز خودش استفاده میکنه
اما خب بخشی از مسئله اینه که معیار برتری انسان چیه؟
توى پرنده ممکنه رنگ و نقش پرهاش معیاری باشه، توی گونه های دیگه از موجودات ممکنه قدرت فیزیکی باشه اما برتری انسان نسبت به باقى موجودات مگه هوش و توان تفکرش نیست؟ و زجر برای لباس، تنزل مقام انسان نیست؟
بخش دیگه هم در مورد بقا. مسئله امروز انسان برای بقا، پیدا کردن جفت نیست بلکه مسئله امروز انسان برای بقا، حفظ محیط برای بقای خودشه. محیطی که در حال از بین رفتنه...
و در مورد اینکه انسان با خوشی زنده است...
انسان در واقع حتی در ناخوشی هم زنده اس!  صرفا یک مقدار هدف یا امید لازم داره (البته اینم میتونی از یه طرفهایی به خوشی ربطش بدی)
وی دچار محدودیت کلمه میشود. 
در مورد شامپانزه هم قطعا زندگی ساده تر و راحت تری داره (مثلا اگر دچار قحطی یا کمبود یا گرمایش جهانی بشه، درگیر جنگ یا سفر به سیارات دیگه نمیشه؛ با خیال راحت منقرض میشه)
—-
البته بگم نسبت به بخش های کمتر دچار منطقم هم آگاهم. صرفاا برای کش دادن موضوع و تداوم چرندگوییه!
soofi ae
۳۱ ارديبهشت ۲۲:۵۶

به تارو پود زندگی نگاه کن

این همه زحمت برای یه لباس..

اساسا خودمون زحمت تراشیدیم اما شایدهمینا به زندگی بعضیا معنی هم دادن

مثلا ذوق برای انتخاب لباس 

مشغول کارشدن باخیاطی..وکار همون کشاورز..

باعث میشه که فکرکنیم همچینم بیهوده نیست.

_

ولکام بک❤

پاسخ :

اون کار و ذوق و ... که بهشون میگی معنا، تعاریفیه در مرحله بعد از ایجاد این شرایط به وجود میاد. 
در واقع نیاز هایی است که تولید شده و حال براى رفع اون نیاز، به دنبال معنا میگردیم. 
🌻🥰
جیران کمندی
۳۱ ارديبهشت ۱۹:۲۲

دلتنگیاتون به در

پاسخ :

:)
جیران کمندی
۳۱ ارديبهشت ۱۴:۰۰

چه زاویه دید متفاوتی

جا داره بگم خوش برگشتی

پاسخ :

خیاطه فشار کار روش زیاد بوده D:
-
خیلی ممنون
دلم تنگ شده بود بتونم بنویسم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie