توی گوشیم داشتم میچرخیدم و متوجه این متن شدم که چند ماه پیش نوشته بودم
خواستم پاکش کنم
نشد!
و بقیه اش هم که مشخصه!
مدت زیادیه که چیزهایی که توی ذهنم میاد رو بیرون نمیریزم
قبل تر حداقل کلیدواژه ای برای یاداوری میذاشتم
الان توی ذهنم درباره طبقه بالای افکارم داشتم فکر میکردم!
یه مقدار دقیق تر به سابقه فکر کردنم، فکر کردم!
یه چیز کشف کردم که قبلا نمیدونستم...
الان نمیدونم شاید یه چیز عادی باشه و شاید قبلا دربارش بحث شده باشه تو علم یا فلسفه یا هرجا شاید هم یه حالت مسخره و چِرت داشته باشه و فقط توهم چنین چیزی رو زده باشم!
به هر حال...
وقتی دقیق تر بررسی کردم متوجه شدم که برخلاف عادتِ تصور، داخل سرم (ذهنم) دو مرحله از افکار دارم!
دقیق تر بخوام بگم اینکه یک بخش از افکار یا منِ درونیم هست که از اون یکی مقام بالاتری داره و هرکدوم به طبقه زیری خودش فرمان میده!
مثلا بخشی از افکارم هست که باهاش دارم به یک چیز مشخص مثلا یک نقاشی فکر میکنم در همون حین گاهی پیش میاد که از بخش دیگه ای از ذهنم دستور میاد که به چیز دیگه ای فکر کن
وقتی خودم چیزایی که الان گفتم رو میخونم، گیج میشم!
ساده تر بخوام بگم اینکه داخل ذهنم دارم درباره موضوعی حرف میزنم، در همین حین انگار بخش دیگه از خودم فرمان میده یا یاداوری میکنه که درباره موضوع دیگه ای حرف بزن!
هرجور توضیح میدم حس میکنم اصل موضوع رو نتونستم برسونم.
انگار بخشی از ذهنم وظیفه داره که با خودم حرف بزنه و اون بخش دیگه مسئول رسوندن فرمان به همون بخش اوله و مشخص میکنه ک درباره چی با خودم حرف بزنم.
-
با خودم میگم شاید طبقات دیگه ای هم وجود داشته باشه که هنوز کشفش نکردم شاید اون درون نگری ها ک تا امروز دربارش میشنیدیم همین باشه
شاید منظور اینه که بخش های مختلف و مدارج عالی تری از ذهن خودمون رو بشناسیم!
راستش الان که این رو مینویسم احساس میکنم عین این جملات رو توی همین مکاتب درون نگری و خودشناسی شنیدم یه جورایی الان حس میکنم حرف جدیدی نیست.
اما از جهتی احساس خوبی دارم که خودم حسش کردم و نتیجه ای بود که خودم دست به ادارکش بردم!