یکی دیگه

یکی از هم جریانی ها

جنگ

۰ دیدگاه

 

کتاب هاى سوخته و حنجره هاى بریده اى که همه یک چیز را ناله میکردند

کافى نیست

راهش نیست

همگان معنى صلح را میشناسیم

فریاد و بانگ صلح بیهوده است

گوش ها میشنود

چشم ها میبیند

هرروز میشنوند هرروز میبینند

هرروز شلیک میشوند

پایان

۰ دیدگاه

پایان تمام رخداد هاى شیرین که در زندگی از آنها بهره نبردیم هرروز قابل لمس و مشاهده است و زندگی در مسیری که پایان آن از پیش مشخصا پرتگاه است، میطلبد که در طول این مسیر برای خود وسیله ای برای صعود کردن و پریدن از لبه آن پرتگاه فراهم آوریم تا شور پریدن از لبه زندگی را که غالبا انسان ها خود را از این لذت محروم میکنند را لمس کنیم.

پذیرش

۱ دیدگاه

برای بهتر زندگی کردن بهتره نسبت به محیط پیرامون خودمون و هرچیزی که برما تاثیر میگذاره آگاهی داشته باشیم

زمانی که نسبت به رخداد های اطراف آماده باشیم میتونیم به مرحله بعد یعنی پذیرش برسیم

با پذیرفتن دنیا آن طور که هست، میتوان با ارامش زندگی کرد

با این باور که این جهان همین است که هست میتوان کمتر خود را درگیر مسائل عذاب آور و تکرارى و تغییرناپذیر کرد

این راه هم باید در نظر داشت که این به آن معنا نیست که هرچه شد بپذیریم و مثل یک موجود دست آموز که اربابان را در طبیعت پذیرفته و اسباب دست آن ها شده اند و تن به هرکار میدهند و در برابر هیچ چیز واکنشی ندارند نباشیم.

بلکه با کسب آگاهی و دانش بتوانیم بررسی کنیم که آیا این عامل که اشتباه شناخته شده قابل تغییر است یا خیر

روان پژوه و بدترین نویسنده این حوالی ام
دل به آفتابگردان دادم و
خاطرات بودنم را مینویسم
هرچه باعث شود بیاندیشم را دوست دارم
فرزند قرن چهاردهمم و
شطرنج را هم دوست دارم
yekidie